
دیدی این آدمای بی خیالو ؟ همیشه توی فکرن اما حرص نمی خورن ....
هه هه خیلی باحالن وقتی یه جا دعوا می شه مثل آفتاب پرست چند جور می شن
اگه حال کنه می ره اون وسطو مثل آدمای پاک و مقدس اونارو از هم جدا می کنه
یا اینکه یه نیگا می ندازه و راشو می کشه و می ره و تو دلش می گه به .........
یا اینکه اگه ازش بپرسن این خیابون اسمش چیه ؟ می گه خودمم نمی دونم
هر زمان که می بینیشون حس راحتی بهت دست می ده
اونقدر لباسای راحت می پوشن که پیش خودت می گی چه باحال اینطوری هم می شه
نه به ما که هر روز داریم خودمونو می کشیم که یه ...... بشیم
نه به اونا که می بینی داره راه خودشو می ره بعد ییهو یه اتفاق خوب زندگیشونو از این رو
به اون رو می کنه .. مثلا یه کارگردان می بینتش می گه شما همون چیزی هستی که من
واسه فیلمم دنبالش می گشتم بعدم ییهو می بینی همون فیلم برنده اسکار می شه
هه هه هه .... عجب دنیایی به خدا ..... چاره چیه !
من هنوزم که هنوزه موندم که ما درستیم یا اونا ... می بینی تو رو خدا همیشه یه دوگانگی
وجود داره توی همه چیز .... چیز ها .... چیزک ها .... چیز و جیز ها
البته از حق نگذریم گاهی این آدما خیلی مفید می شن مثلا توی پیاده رو حالت بهم
می خوره داری بالا میاری از بس بوش بده کسی نمیاد کمکت اما اینجور آدما میان .....
که خیلی ها اسم اینجور آدما رو می ذارن با وجدان و انسان
من هم قبول دارم چون همه چیزو آسون می گیرن و با آرامش زندگی می کنن از خیلی ماها
جلوترن ...... مثلا سکته قلبی تهدیدشون نمی کنه
هنوز با احساس خودم کنار نیومدم که این آدمای بی خیالو دوسشون دارم یا نه ؟؟؟؟؟؟
اما وقتی عمیق تر فکر می کنم یاد کلی از خاطره هام می افتم .... که می بینم بهشون
احساس دارم .... هه هه هه
یه بار دنده ماشین وقتی که دنده ۳ بود روی پل حافظ شکست و از جا در اومد
سریع اومدمو نگه داشتمو دنبال کمک گشتم ... دیدم روبرو یه مغازه تعمیراتیه .. رفتم اونجا
مشکلو گفتم اما از اونجا که آدمای بی خیالی نبودنو کلی داشتن حرص پول می زدن نیومدن
کمک من تا اینکه یه آدم بی خیال پیدا شدو اومد کمکم .... وقتی دید که کاریش نمی تونه بکنه
انگار که من بچه ام اومد جلو گفت خانوم شما با همین دنده شکسته باید خودتو به خونه ات
برسونی هیچ راهی نداره .. اینم کارت من اگه نتونستی زنگ بزن هر جا باشی میام که هول
بدیم .... منم یه نگاه بدی کردم از اون نگاها که هیچ مردی نمی تونه
و با همون دنده از چهارراه ولیعصر تا انقلاب خودمو رسوندم به تعمیرگاه . بماند که کلی بوق زدن
و شب که اومدم خونه کارتو نگاه کردم دیدم آقا روش نوشته خوشم اومده ازت با من تماس بگیر
حالا شغل آقا چی بود ....... مدیر یک اداره دولتی که کلی هم گزینش شده
..................................................................معرفی تصویرگران
Reza Maktabi
..................................................................................خبرها
نمایشگاه تصویرسازی نسیم خواجوی
خانه هنرمندان - گالری میرمیران - ۱۶ آبان ساعت ۱۷ تا ۲۰.۳۰
این نمایشگاه تا ۲۱ آبان پابرجاست ( توصیه می کنم برید و ببینید )
.
نمایشگاه تصویرسازی گروه مجلات همشهری ( تولد یک رویا )
افتتاحيه روز 5شنبه 14 آبان ماه 1388 از ساعت 17.30 در خانه كاريكاتور برگزار مي گردد
و علاقمندان جهت بازديد از اين نمايشگاه مي توانند از 16 الي 23 آبان ماه سال جاري از
ساعت 9 الي 17 به خانه ي كاريكاتور (شريعتي، تقاطع همت، خ گل نبي غربي، بعد از
ميدان كتابي، شماره 44) يا نگارخانه ي دائمي خانه كاريكاتور (خ كريم خان،
روبروي كليسا،بوستان مريم) مراجعه نمايند
.
افتتاحیه نمایشگاه کاریکاتور کامبیز درم بخش
روز جعه ۱۵ آبان - گالری ۷ثمر -ساعت ۱۶ تا ۲۰
علاقمندان جهت بازديد از اين نمايشگاه مي توانند از 16 الي 27 آبان 88 از
ساعت 16 الي 20 به نشاني: خیابان مطهری، خیابان کوه نور، کوچه ی پنجم،
شماره ی 25 مراجعه نمايند.
........................................................................................خبر خصوصی
دلم واسه مادربزرگم و خسرو شکیبایی نازنین تنگ شده روح هر دوشون شاد

دیر رسیدم
کادر
بسته شده بود
صدای شاتر
پیچید به نگاهم
سعی کردم طبیعی باشم
که مثلا
دیدنِ دوبارهات ساده است
فلاشِ بعدی
مچم را گرفت:
دو چشم تار و لبی لرزیده
عکاس نتوانست
با فتوشاپ آرامشان کند
مرا برید
از گوشهی خاطرات تو
و
حواسش نبود
روی شانهات
چهار انگشت کوچک
جا مانده ...................................
.
.
خودم ننوشتم . من امروز چیزی بر دیوار این وبلاگ ننوشتم
ادامه مطلب
