تبليغاتX
Cold Silence




احساس نفس می کشد
در دو روح ... در روح ها
در دو دست .... در دست ها
در دو دوست ..... دوست ها
در دو قلب ... قلب ها
در دو چشم ... چشم ها
احساس در روح ها و دست ها و دوست ها و قلب ها و چشم ها خانه دارد
نفس می کشد ....
می خندد .. می گرید ....
خانه اش را خراب نکنیم ........

.

تصویرگر : لیدا ( روزنامه همشهری - دوچرخه ۱۳۸۸ )


................................................................. معرفی تصویرگران


 Elesavet Lawson




............................................................. خبرهای شیرین

خبر شیرین ندارم اما حرف های تلخ تا دلتون بخواد
فقط یک خبر شیرین می تونه باشه توی این هفته :



نمایشگاه کاریکاتورهای محمد صالح رزم حسینی
افتتاحیه ۱۶ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۴ بعدازظهر
آدرس : خیابان ولیعصر - نرسیده به سه راه جمهوری - خیابان شهید سخن ور
خیابان شیخ هادی - پلاک ۲۲۰

........................................................................................ خبر خصوصی

خیلی واسم جالبه که توی تیر ماه برگ درختا زرد شده و ریخته ...
درخت ها هم غمگینن

  لیدا خانوم تصویرگر    |   | 


بزرگ شدم که ببینم ندیده ها
بزرگ شدم که بشنوم نشنیده ها
بزرگ شدم که بفهمم دوست داشتن ها و تنفر ها
بزرگ شدم که بدانم ندانسته ها
بزرگ شدم که بگویند بزرگ تر شدی
بزرگ شدم که بخوانند مرا خانم
بزرگ شدم که دلتنگ شوم .... دلتنگ عشق
دلتنگ مادر بزرگ
دلتنگ دوست  و دوست ها
دلتنگ کودکی ........
بزرگ شدم که تصمیم بگیرم .... محکم باشم .....
بزرگ شدم که از آمپول و دکتر نترسم
بزرگ شدم که به تنهایی خرید کنم ..... شب ها کتاب های فلسفی بخوانم
بزرگ شدم تا به آسما ن نگاه کنم و بگویم امروز روز دیگری ست
بزرگ شدم تا بفهمم که زن باید بگوید چشم
بزرگ شدم تا بفهمم که زن عاقل دشمن مردان  ست
بزرگ شدم تا حس کنم که تو دیگر نیستی ......
نیستی تا پناهم باشی .... نیستی تا یاریم کنی .....
نیستی چون نمی خواستی که باشی ..........
بزرگ شدم تا همه چیز را بفهمم و باز شمعی را فوت کنم
فوت کنم هر چه درد و دلتنگی .....
فوت کنم هر چه ترس و اضطراب
فوت کنم هر چه شجاعت و حماقت
فوت کنم هر چه امید و نا باوری ..........
فوت کنم هر چه خاطره و تلخی ........
.
.
فوت کنم ..... فوت کنم ...... بخندند .... کف بزنند ...
و من باز فوت کنم شمع روزهای رفته ام را
مادر می گوید : دخترم بیا شمع ها رو فوت کن .........................................................

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پیشاپیش از تبریکاتون ممنونم دوستای گلم .....
با نوشته هاتون اونقدر خوشحالم می کنید که
غمگین بودنم رو توی این روزها به کلی از یاد می برم ... ممنونم از همه تون


  لیدا خانوم تصویرگر    |   | 


.
من خودمو سال ۶۶ به خاطر میارم ...
شیطون ... باهوش .. اهل خوردن هر گونه خوراکی ... عاشق بستنی زمستونی
عاشق مسافرت که هنوز هم هستم اما کو یارش ؟؟؟؟
توی جنگلای شمال با یه بلوز و یه شلوارک کوتاه مشغول بازی .....
صورتم پر از عرق و زانوهام کثیف و خاکی و دستم یه شاخه چوب خشکیده
هه هه هه آره ... همیشه خیس عرق بودم اه اه چه دختر بدی بودم ... حالا شما
تصورش رو بکنین که اون عرق ها بیاد در زمان حال هه هه هه همه آدما ازم فرار می کنن
هی هی کودکی کجایی که جمالتو عشق است
گاهی هم سوار دوچرخه می شدمو از خونه دور می شدم .. بعدش فکر می کردم
که چه کار مهمی کردم .... دوچرخه ام صندلیش قرمز بود و چرخ کمکی هم نداشت
هرگز یادم نمی ره که با تیتراژ برنامه کودک که یه پسر بچه بود از چپ می رفت راست
اونقدر باهاش راه می رفتم تا برنامه کودک شروع شه ... راستی کسی می دونه
تصویرگر اون تیتراژ کی بوده ؟
از اون زمان تا حالا عادت دارم که با خودم حرف می زنم ... خیلی حال می ده !
گاهی با خودمم گاهی با دیوارا و پرده و فرش و نقاشیام .....
یه نکته جالب هست که همچنان هم در زندگیم ادامه داره .. حرف زدن با در و دیوارو خودم
هه هه فقط یه بار سوتی دادم و منو در این حالت دیدن ...
حال می کردم به خدا ...... چیه الان جذابه آخه ؟؟
نه دوستاش جذابن ... نه رابطه هاش جذابن ... نه احساساتی که الان هست جالبه ...
من خودمو همون لیدای سال ۶۶ می بینم و می خندم  خیالپردازی می کنم
شما خودتون رو در چه زمان و مکان و لحظه هایی از زندگیتون می بینید ؟
 .
تصویرگر : لیدا


........................................................................................ خبر خصوصی

......................؟؟؟
 


ادامه مطلب
  لیدا خانوم تصویرگر    |   |